
این طیف، پارادایمشیفت را عمدتا به معنای عبور از «وضعیت سنتی و انقلابی» و حرکت بهسوی نوعی مدرنیته سیاسی، اقتصادی و فرهنگی تفسیر میکنند که محور آن، عادیسازی رابطه با آمریکا و اروپا، کاستن از مؤلفههای هویتی انقلاب اسلامی و بازتعریف حکمرانی برمبنای الگوهای لیبرال است؛ حتی اگر این مسیر به قیمت تضعیف استقلال، عدالت و سرمایه اجتماعی تمام شود.
* اما پرسش بنیادین اینجاست:
آیا بحرانهای مزمن اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی امروز ایران، محصول پایبندی بیش از حد به ارزشهای انقلاب است، یا نتیجه فاصله گرفتن تدریجی و ساختاری از همان ارزشها؟
* پارادایمشیفت؛ مسأله کجاست؟
پارادایمشیفت در حکمرانی، صرفا تغییر شعار یا جابهجایی مدیران نیست؛ بلکه این مسأله یعنی تغییر همزمان در:
۱ ــ مسألهانگاری (اینکه مشکل اصلی کشور چیست)،
۲ ــ هدفگذاری (موفقیت چگونه سنجیده میشود)،
۳ ــ ابزارها و سیاستها،
۴ ــ نظام پاسخگویی و مسئولیتپذیری.
بر این اساس، اگر پارادایمشیفت بهدرستی فهم شود، پرسش اصلی این نیست که «چقدر از انقلاب عبور کنیم»، بلکه این است که چرا ارزشهای اسلامی و انقلابی، به حکمرانی کارآمد و سیاست عمومی مؤثر تبدیل نشدهاند؟
واقعیت این است که آنچه امروز در بسیاری از عرصهها شاهد آن هستیم، نه حکمرانی اسلامی اصیل، بلکه نوعی لیبرالیسم پنهان و ناقص است؛ لیبرالیسمی که نه آزادی واقعی میآورد، نه عدالت، نه رفاه پایدار و نه حتی نظم اجتماعی.
* شاخص انقلابیگری در حکمرانی؛ ملاک کجاست؟
رهبر معظم انقلاب در بیانات متعدد خود، انقلابیگری را نه یک هیجان مقطعی، بلکه یک «منطق پایدار حکمرانی» تعریف کردهاند. شاخصهایی چون:
ــ پایبندی واقعی به مبانی و ارزشهای انقلاب.
ــ هدفگیری آرمانها با همت بلند.
ــ استقلال همهجانبه بهویژه استقلال فرهنگی.
ــ حساسیت نسبت به دشمن و تبعیت نکردن از نقشه او (جهاد کبیر).
ــ و تقوای دینی و سیاسی.
همگی نشان میدهد که انقلابی بودن، مترادف با عقلانیت، انضباط، شجاعت در تصمیم و صداقت با مردم است نه بینظمی، نه تندروی و نه شعارزدگی.
از این منظر، طرح پارادایمشیفتی که به تضعیف استقلال، شرطیسازی اقتصاد به بیرون و رهاسازی فرهنگی بینجامد، نه تحول، بلکه ارتجاع به الگوهای شکستخورده وابستگی است.
* اقتصاد؛ فاصله از عدالت، سقوط به بلاتکلیفی
یکی از روشنترین نشانههای فاصلهگیری از ارزشهای انقلاب، وضعیت اقتصاد است. اقتصاد اسلامی ــ انقلابی بر «عدالت»، «تولید»، «مبارزه ساختاری با فساد» و «استقلال» استوار است. اما آنچه در عمل رخ داده، ترکیبی است از:
ــ رهاسازی بازار بدون تنظیمگری مؤثر.
ــ جذابسازی سوداگری به جای تولید.
ــ تداوم رانتهای پنهان و تعارض منافع.
ــ و شرطیسازی معیشت مردم به مذاکرات و تصمیمات بیرونی.
نتیجه روشن است: تورم مزمن، کاهش ارزش پول ملی، شکاف طبقاتی فزاینده و فرسایش اعتماد عمومی. این وضعیت، محصول «زیادیبودن ارزشها» نیست؛ بلکه نتیجه کنار گذاشتن عدالت بهعنوان شاخص اصلی موفقیت حکمرانی است.
* فرهنگ؛ از حکمرانی فعال به رهاسازی یا نمایش
در حوزه فرهنگ، بحران عمیقتر و پرهزینهتر است. حکمرانی اسلامی، مسئول «صیانت هوشمندانه از هنجارها» ست؛ نه رهاسازی و نه برخوردهای مقطعی و نمایشی. اما در سالهای اخیر، شاهد نوعی دوگانهسازی جعلی بودهایم: یا آزادی مطلق، یا سختگیری غیرعاقلانه.
این دوگانه، میدان واقعی فرهنگ را به نفع جریانهای نفوذ، جنگ شناختی و الگوهای وارداتی خالی کرده است. گسترش برخی سبکهای زندگی، محصولات رسانهای، رویدادها و فضاهای اجتماعی که عملا با ارزشهای اسلامی و هویت ملی در تعارضند، نتیجه فقدان حکمرانی فرهنگی منسجم، شجاع و پاسخگوست؛ نه نتیجه پایبندی به اسلام ناب.
* عدالت اجتماعی؛ زخم کهنه بیتصمیمی
عدالت اجتماعی، ستون فقرات انقلاب اسلامی است، اما وقتی عدالت به توزیع یارانههای ناکارآمد، سیاستهای کوتاهمدت و شعارهای بدون پیگیری فروکاسته میشود، احساس تبعیض نهادینه میشود. این احساس، خطرناکترین سرمایه برای جنگ روانی دشمن است و مستقیما امید اجتماعی را هدف میگیرد.
عدالت، بدون اصلاح ساختارها، بدون شفافیت، بدون مبارزه واقعی با فساد و بدون پاسخگویی مدیران، محقق نمیشود؛ حتی اگر صدها بار در سخنرانیها تکرار شود.
* پارادایمشیفت مطلوب؛ بازگشت به اسلام ناب عملیاتی
بر این اساس، پارادایمشیفت واقعی، نه از انقلاب به لیبرالیسم، بلکه از لیبرالیسم پنهان به حکمرانی اسلامی اصیل و کارآمد است. این شیفت، مستلزم چند اقدام روشن است:
۱ ــ بازتعریف شاخص موفقیت دولت براساس عدالت، قدرت خرید و رفاه واقعی مردم.
۲ ــ مبارزه نهادی و نه شعاری با فساد و تعارض منافع.
۳ ــ عملیاتیسازی اقتصاد مقاومتی و کاهش جذابیت سوداگری.
۴ ــ حکمرانی فرهنگی فعال، منسجم و شجاع، نه رهاسازی و نه نمایش.
۵ ــ صیانت قاطع و حکیمانه از هنجارهای اجتماعی.
۶ ــ دیپلماسی عزتمند، متوازن و غیرشرطیساز.
۷ ــ نظام پاسخگویی شفاف؛ هر وعده، با زمانبندی و مسئول مشخص.
* جمعبندی:
کشور امروز بیش از هر زمان دیگر به «تصمیمهای بزرگ» نیاز دارد؛ تصمیمهایی که ریشه در هویت اسلامی ــ انقلابی داشته باشد و شجاعت عبور از محافظهکاریهای ناکارآمد را پیدا کند. پارادایمشیفت اگر قرار است رخ دهد، باید به سمت جدیتر شدن، اصیلتر شدن و اجرایی شدن ارزشهای اسلام ناب محمدی (ص) باشد؛ نه فاصلهگرفتن از آنها.
تجربه چهار دهه گذشته بهروشنی نشان داده است:
هر جا به ارزشهای انقلاب عمل شد، پیشرفت حاصل شد و هرجا از آنها فاصله گرفتیم، بلاتکلیفی، تبعیض و بحران جای آن را گرفت.
گواردیولا چگونه برترین مربی تاریخ شد؟
خرید و فروش غیرقانونی انواع حیوانات و پرندگان کمیاب ادامه دارد